توجه: خلاصه داستان اسپویل دارد. با بیداری «دکتر رایلند گریس» در یک سفینه فضایی آغاز میشود. او هیچ خاطرهای از اینکه کیست، کجاست و چرا آنجاست ندارد. تنها چیزی که میبیند، جسد دو تن از همکارانش در سفینه است. با بازگشت تدریجی حافظهاش از طریق فلشبکها، او متوجه میشود که زمین با یک بحران انقراض وحشتناک روبرو است: یک میکروارگانیسم فضایی (به نام آستروفاژ) در حال بلعیدن انرژی خورشید است و زمین را به سمت عصر یخبندان غیرقابل سکونتی پیش میبرد. گریس متوجه میشود که او تنها بازمانده ماموریتی یکطرفه (به نام پروژه هیل مری) به کهکشانی دیگر است تا راه حلی برای نجات بشریت پیدا کند. اما او در این مسیر و در اعماق فضا متوجه میشود که تنها نیست! او با یک سفینه فضایی دیگر برخورد میکند که متعلق به گونهای از بیگانگان است که آنها نیز با مشکل مشابهی در سیستم ستارهای خود روبرو هستند. گریس با یکی از این بیگانگان که او را «راکی» (Rocky) مینامد، ارتباط برقرار میکند. این دو موجود از دو دنیای کاملاً متفاوت که حتی زبان یکدیگر را نمیفهمند، باید با استفاده از زبان مشترک علم و فیزیک، با هم همکاری کنند تا سیارات خود را از نابودی حتمی نجات دهند.
علمیوتخیلیکمدیماجراجویی